تبلیغات
عدالت 88 - مطالب مقالات

بیائید در جریان احمدی نژاد و مشایی نگاه منصفانه داشته باشیم !

مقام معظم رهبری چندی پیش وپس از نامه به رئیس جمهور راجع به آقای مشائی، طی سخنانی همگان را به داشتن انصاف در رفتاروگفتار توصیه فرمودند.

متاسفانه گویا عادت اخلاقی ما دیدن آدمها یا به صورت سیاه و یا به صورت سفیدگردیده ورنگهای دیگر جائی در دید ونظر ما ندارند.

تا از كسی نقل قولی می‌شنویم، بر اساس همان شنیده وبدون اطلاع از اصل سخن وشرایط بیان آن، تفسیر ونظر خود را بیان می‌كنیم.
ـ مشائی صهیونیست است چون گفته مردم ایران با مردم اسرائیل دوست هستند.
ـ مشائی كافر است چون گفته ملائكه برفراز آسمان ایران در پروازند.
ـ مشائی رمال است چون علاقه عجیبی به امام زمان دارد.
ـ مشائی عامل انقلاب مخملی است چون رئیس جمهور اورا به سمت معاون اولی انتخاب كرده.
ـ . . .
برادران ! فأین تذهبون !!
خود می‌بُرید وخود می‌دوزید وخودهم به هنر خویش افتخار می‌كنید؟!

اینجانب در مقام پاسخگویی تهمتهائی كه به آقای مشائی وارد شده نیستم اما اینجا پای آبروی مومنی در میان است كه ناجوانمردانه از سوی دوست ودشمن مورد حمله قرار گرفته وبنده وظیفه دینی خود می‌دانم كه بعنوان فردی از جامعه اسلامی كه اتفاقا بر كرسی تدریس در دانشگاه تكیه زده در یافتهای خود را از ایراد این تهمتها بیان كنم. بنابر اطلاعات سایتهای خبری آقای اسفندیار رحیم مشائی انسانی مذهبی است كه از قبل انقلاب به فعالیتهای دینی پرداخته وپس از پیروزی انقلاب نیز بعنوان سربازی فداكار در عرصه های مختلف در خدمت ملت شریف ومیهن عزیزمان بوده است. به شهادت دوستان نزدیك ایشان، وی دارای صفات اخلاقی پسندیده است ، یكی از دوستان ایشان با سابقه 16 سال آشنایی نقل می‌كند، دراین مدت از وی دروغ ویا غیبت نشنیده است ونكته قابل توجه دیگر این كه ایشان پس از سالها مسئولیتهای مختلف وامكان استفاده ازمزایای آن ،همچنان جزء مدیران ساده زیست نظام بوده ودر منزلی معمولی مستاجر می‌باشند!

اما مشائی به كدامین گناه مورد هجمه قرار گرفته ؟!

ـ آیا در كتب درسی دانشگاه و یا در همین صدا وسیمای جمهوری اسلامی بارها تكرار نمی‌شود كه مردم یهود از سراسر دنیا وبه زور صهیونیستهای جنایتكار به فلسطین كوچ داده شده‌اند؟!

وبا از این موضوع سریالهای مختلفی در صداوسیما ساخته وپخش شده است.

ـ آیا صدا وسیما اخبار تظاهرات مردم یهودی فلسطین اشغالی، بر علیه ارتش ودولت اسرائیل ، در اعتراض به كشتار مسلمانان فلسطینی را پخش نمی‌كرد؟!

ـ وآیا همه مردم یهودی فلسطین اشغالی موافق صهیونیستها هستند ودستشان بخون مردم مظلوم فلسطین آلوده است؟!

قرآن كریم می‌فرماید: آنانكه در راه خدا استقامت ورزند، خداوند ملائك خود را بر آنان فرو می‌فرستد.

ـ آیا مردم ایران بخاطر مقاومت در برابر ظلم شاهنشاهی وپس از آن استقامت در برابر حمله دشمنان خارجی با ایثار جان ومال خود، شایسته نزول ملائك الهی نیستند؟!

ـ آیا شایسته نیست كه ملائك به بركت حضور عباد صالح خدا وراذ و نیاز واشكهای نیمه شب آنها بر این سرزمین فرود آیند؟!

ـ آیا حدیث شریف كه می‌فرماید: ((هر كجا ذكر ویاد اهل بیت علیهم السلام باشد، ملائك الهی در آن مكان حضور می‌یابند.)) را نشنیده‌ایم؟! كجای دنیا كشوری همانند ایران سراغ دارید در عشق وارادت به اهل بیت ودر كجای عالم جز ایران ذكر ویاد اهل بیت با این عظمت وجلالت بپا می‌گردد آری ایران سرزمین علی واولاد اوست.

ـ آیا اظهار علاقه محب نسبت به ولی وصاحب الامر خویش وآنهم بدون هیچ ادعای سوئی جرم است كه باعث شود ما اورا رمال و . . . بنامیم؟!

ـ آیا عالم ربانی حضرت آیت اله مشكینی رحمت ا.. علیه نفرمودند كه حاضرم تمام عبادات خود را بدهم تا ثواب دعای فرج آقای احمدی نژاد در سازمان ملل را داشته باشم؟!

ـ آنانكه در پی انقلاب مخملین بودند تمام تلاش خود را جهت تخریب آقای احمدی نژاد وآقای مشائی بكار بسته‌اند وطی چهار سال گذشته، یكسره در روزنامه‌های خود علیه آنان قلم زده‌اند اكنون آقای مشائی عامل انقلاب مخملین شده است؟!

نكته قابل تأ سف اینجاست كه در ماجرای اخیر دوستان اصولگرا هم به جان احمدی نژاد ومشائی افتادند وآنقدر گفتند ونوشتند وبافتند كه رهبر حكیم انقلاب، بر اساس جووفضای ایجاد شده صلاح آقای احمدی نژاد را در نامه‌ای به ایشان متذكر شدند كه البته متن نامه كه با احترام، عنوان ونام كامل آقای مشائی را یاد كرده بود از دید ونظر هوشمندان دور نماند.


آقایان محترم اصولگرا بسیاری از شما در دوران اصلاحات جرأت گفتن كوچكترین انتقاد را نداشتید، چرا كه قلم به دستان حرفه‌ای خاتمی، آماده بودند تا با كوچكترین بهانه شما را به رگبار مقالات وتفاسیر، در رسانه‌های زنجیره‌ای خود ببندند واز شما نزد افكار عمومی چهره ‌ای زشت وكریه بسازند. در دولت اصلاحات كم نبودند، دولت‌مردانی كه در توهین به اسلام و امام راحل بدترین سخنان را بر زبان راندند ، آن وقت شما آقایان كجا بودید؟!

آن روز كه در روزنامه‌هایشان به ساحت مقدس اباعبدالله اهانت می‌كردند وبرای رهبر عزیزمان خط ونشان می‌كشیدند وجهت دادن جام زهر به ایشان زمان تعیین می‌كردند شما كجا بودید؟!

اكنون رأفت احمدی نژاد وعدم علاقه او برای وارد شدن به عرصه بازیهای ژورنالیستی را دیده‌اید وجسارت پیدا كرده‌اید؟!

ـ آیا احمدی نژاد ولایتی نیست؟! جملاتی كه مقام عظمای ولایت در تجلیل از آقای احمدی نژاد ودولت ایشان كه آقای مشائی هم جز آن است بیان نموده‌اند، راجع به كدام رئیس جمهور ودولت دیگری بیان داشته‌اند؟!

ـ آیا ایستادگی وسینه سپر كردن رئیس جمهور ودولت نهم در برابر دشمنان خارجی وزیاده‌خواهان وقدرت طلبان داخلی جز از سر اطاعت وسربازی ولی فقیه است؟!

نقل كرده‌اند: كه بوعلی سینا در پاسخ برخی افراد ناآگاه كه ایمان اورا مورد تردید،و او را كافر می‌خواندند چنین سروده بود:

كفر چو منی گزاف و آسان نبود محكمتر از ایمان من ایمان نبود
در دهر یكی وآنهم كافر؟! پس در همه دهر یك مسلمان نبود



آری باید گفت اگر بخواهیم از حلقه ولایت مداران نامی به میان آوریم قطعا برجسته‌ترین آنها احمدی نژاد است، همو كه بفرموده رهبر معظم نظرش نزدیك به نظر ایشان است واگر بخواهیم در ولایت پذیری كسی تردید كنیم باید به آنانی توجه داشت كه با سخنان وبیانیه‌های خود عده‌ای راتحریك نموده، به خیابانها كشانده وخسارات متعددی به نظام ومردم وارد كردند، باید به ولایت پذیری کسانی شك كرد كه هنگامه سخن ، سكوت كردند و هنگامی كه سخن گفتند دشمنان را شاد كردند.

جناب آقای دكتر زاكانی، جناب دكتر توكلی، جناب آقای شریعتمداری، شما وسایر دوستانتان عزیزید، اما بدانید كه رئیس جمهوربا پشتوانه 25 میلیون رأی مردم ولایتمدار انتخاب شده ودر هیچ كجا وبه هیچ كس تعهدی مبنی بر عزل یا نصب شخصی خاص را نداده ( كه آقای زاكانی در سایت خود چه قبل وچه بعد از انتخابات می‌نوشتند كه مشائی رفتنی است واز آن به عنوان بمب خبری یاد می‌كردند) اتفاقا مردم دیدند كه ایشان هنگام ثبت نامزدی ریاست جمهوری، در وزارت كشور به همراه تعدادی از یاران خود از جمله آقای مشائی حضور بهمرساند كه این خود حاوی پیامی روشن بود! ومردم هوشمند با دیدن تمام مسائل والبته با اقبال بیشتر به ایشان رای دادند.

حال به عنوان برادری كوچك از شما می‌خواهم اشتباه جریان اصلاح طلب را تكرار نكنید واز متن جامعه ومردم كناره نگیرید وسعی نكنید اغراض وعلائق خود را به مردم نسبت دهید!

در آخر عرضی دارم به محضر مبارك مراجع بزرگوار، بعنوان یك مقلدكوچك وعلاقه مند، و آن اینكه نظام ما اسلامی است و ولی فقیه ورهبر براساس قانون اساسی وتوسط فقهای خبرگان انتخاب می‌گردد، پای منابر شما آموخته‌ایم در جائی كه فتوای مرجع مغایر با حكم ولی فقیه ورهبر بود، حكم رهبر اولی است و واجب الاطاعه است واكنون كه خداوند سبحان نعمت رهبری فرزانه وآگاه به زمانه را به ما عنایت فرموده، دور از جایگاه مرجعیت است كه در مسائل مختلف وپستی وبلندیهای سیاسی ورود نموده، خدای ناكرده فتوا یا بیانیه‌ای دهد كه باعث خدشه وتنزل آن جایگاه رفیع گردد ،به یاد داریم كه حضرت آیت الله العظمی گلپایگانی رحمت اله علیه فتوائی صادر فرمودند كه مغایر با حكم امام راحل رضوان الله علیه بود، لذا ایشان فرمودند حكم امام را اجرا كنید وبگذارید فتوای من لگدمال شود اما به جایگاه ولایت فقیه اسیبی نرسد!

وباز به یاد داریم كه بعضی از آقایان در اثر جریان سازی نزدیكان وبیوت ودفاتر خود چه ضربه ها كه خوردند.!

در اینجا ضمن اینكه دست یكایك شما سروران را می‌بوسم، رجاء واثق دارم مانند گذشته حامی وهمراه رهبر معظم انقلاب هستید لذا مسئلت دارم برای سر بلندی روز افزون نظام مقدس وتوفیق دولت دهم ورئیس جمهور منتخب در انجام وظایف وخدمت رسانی دعا فرموده، ایشان را با راهنمائی خیر خواهانه خود یاری فرمائید.

با آرزوی تحقق دولت کریمه
به قلم :سید علی شمس

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 13 مرداد 1388    | توسط: عدالت مهرورزی    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

نظریه پردازی مشایی و مخالفین

نظریه پردازی مشایی و مخالفین

مشایی نظریه پردازی بزرگ اما ناشناخته

مشایی نظریه پردازی بزرگ اما ناشناخته

این روزها علیه مشایی خبرها بسیار است. عده ای وی را مخالف انقلاب و عده ای مخالف اسلام معرفی میکنند. و عده ای پا را فراتر گذاشته و وی را مرتد می دانند.

تعدادی از علما به دلیل عدم آگاهی یا شاید ... نیز علیه وی فتوا یا بیانیه صادر می کنند. ای کاش قدری تامل و اندیشه می نمودند و تا این اندازه شأنشان را تنذل نمی دادند.

در پاسخ به ابهامات باید همان پاسخ آقای مشایی را داد که جملات بنده عین آموزه های دینی است.

در این مقاله به روشن تر کردن موضوعات مطرح شده از جانب آقای مشایی از دیدگاه این وبلاگ می پردازیم.

1.دوران اسلام گرایی به پایان رسیده است. معنایش این نیست که اسلام‌گرایی وجود ندارد یا رو به نضج نیست. نه. اسلام هست اما دوره‌اش به پایان رسیده. الان دوره‌ اسب‌سواری تمام شده، اما اسب هست، سوارش هم هست. اشتباه برداشت نشه. دین عندالله اسلام، اما روند تحولات به این سمت نیست که بشر مسلمان بشود تا به حقانیت برسد... این دوره تمام نشده. بلکه روبه پایان است

این یک واقعیت است. ما شیعیان معتقد و منتظر به ظهور آقا امام زمان (عج) هستیم و ایمان داریم که روزی اسلام دنیا را فرا می گیرد و همه مسلمان می شوند اما این بدان معنا نیست که باید همه یا بخش بزرگی مسلمان شوند و بعد منجی ظهور کند و سپس اسلام فراگیر شود و بدین ترتیب عصر حاضر یا عصر پیش از ظهور، عصر اسلام گرایی است.   جمعیت جهان حدوداً 6 میلیارد و 700 میلیون و تا سال 2050 به 1/9 میلیارد نفر میرسد. اما در حال حاظر حدود 1 میلیارد نفر مسلمانند البته از این یک میلیارد نفر کمتر از 100 میلیون نفر شیعه هستند و بخش قابل توجهی تنها نام مسلمانی را یدک می کشند.

اما این گونه نیست بلکه همه به یک واقعیت می رسند که بیکدیگر نزدیک شوند. احساس می کنند که وضع موجود، وضعی نا مطلوب است همه ناراضی می شوند و از بی عدالتی به خروش می آیند همه از راه های گذشته نا امید و احساس نیاز به یک راه الهی و منجی می کنند. این را بخش بزرگی می خواهند حتی آنهایی که در سپاه بی عدالتی هستند از این وضع نا خشنودند و احساس یأس می کنند.

این نظریه به واقعیت نزدیک تر است تا نظریه های دیگر.

البته این یک دیدگاه است و محترم که منافاتی با آموزه های دینی ندارد و هر کس می تواند با آن مخالف باشد اما در هر حال یک نظر است و نمی بایست دست آویز قرار گرفته و مورد حذف گوینده قرار گیرد چرا که در غیر این صورت نتنها آزادی بیان زیر سوال می رود بلکه آزادی اندیشه هم محدود می شود.

2.بنده به حرف‌هایم افتخار می‌كنم و آن‌ها را اصلاح نمی‌كنم بلكه هزار مرتبه دیگر نیز تكرار می‌كنم كه ما آحاد مردم دنیا را دوست داریم و این افتخار ماست كه چون اعتقاد و آرمان‌هایمان انسانی است در بین توده‌های مردم در دنیا دشمنی نداریم.
وی ادامه داد: مردم ایران با مردم آمریكا فرقی ندارند. ما با همه مردم دنیا دوست هستیم حتی مردم آمریكا و اسرائیل.

من پیش از این گفته‌ام كه مردم آمریكا از نظر ارتباطات از برترین ملت‌های دنیا هستند.

این سخن، سخن بدی نیست.

فردی را در نظر بگیرید که اجدادش در گذشته وارد کشوری شده و آنرا اشغال و به کشتار دست زده باشند حال آن فرد بعد از آن ماجراها به دنیا آمده و هیچ گونه ارتباطی با آن جنایات ندارد سپس یکسره تحت افکار صهیونیستی قرار گرفته و یکسر به او گفته اند این سرزمین توست، مال توست و پدرانت برای آن خون داده اند و این دوست است و آن دشمن و این سرزمین میراث توست. خوب فکر میکنید آن فرد چه می شود. مسلم است که با آن افکار همسو می شود. اما اینها انسانند و بسیاری از آنها وقتی در مقابل حقیقت و حقایق قرار می گیرند در مقابل آن نمی ایستند تغییر می کنند و با آن همراه می شوند یا حداقل از باطل پیروی نمی کنند.

ما در جنگ 22 روزه و دیگر حوادث شاهد ظهور بسیاری از این نمونه از صهیونیستها بوه ایم. خوب اینان مردم اسرائیل اند خوب ما که داعیه دار دوستی، صلح و حقیقت هستم چرا باید این گونه با آنها برخورد کنیم. شما آنها را در برابر حقایق قرار دهید آنوقت اگر تغییر جهت ندادند آنگاه آنان را دشمن بنامید.

در ثانی اگر با این خط کش بخواهیم دوست و دشمن تعیین کنیم باید با خیلی از مردم دنیا دشمن باشیم چرا که تاریخ بسیاری از کشور ها آکنده از اشغال گری و نژاد پرستی بوده است.

من نمی گویم صهیونیست دشمن نیست بلکه می گویم نتنها دشمن است بلکه باید نابود و محو شود نه فقط به خاطر اشغال گری بلکه بخاطر این که منشأ فساد، نژادپرستی، انتحطاط بشری و دشمن امام زمان (عج) است.

اما مردم خردمند ایران خوب می داند که این ها هجمه ها سیاسی است چرا که خیلی از این منتقدین که امروز این گونه قرآن بر سر نیزه کرده اند در زمان مناسب نتنها با صهیونیستها دشمن بلکه دوست و همسو می شوند و نیز خوب می داند که امام زمان (عج) در زمان ظهور گردن بسیاری از علما را می زند.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 6 مرداد 1388    | توسط: عدالت مهرورزی    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

مشایی انسان با ایمان یا بی ایمان

مشایی انسان با ایمان یا بی ایمان

 

          

 

هر چند که در این روزها علیه مشایی حرف ها ،سخنها و شایعات بسیار است اما نکته جالب اینجاست که این آقایان اصلاً آقای مشایی را ندیده و نمی شناسند. مشایی مرد خداست.

 حال این سوال مطرح است که این حضرات که این مرد بزرگ را نمی شناسند پس چرا اینگونه در مقابل آن جبهه گیری میکنند.

جواب بسیار روشن است. دشمنان آقای مشایی از چند طیف هستند.

دسته اول کسانی هستند که خود را بالاتر و یا دسته کم هم سطح جناب آقای مشایی می بینند و به این همه توجه آقای احمدی نژاد حسد می ورزند.

دسته دوم کلاً با احمدی نژاد مخالفند و بواسطه این مخالفت هر که با وی باشد باید مورد هجمه ناجوانمردانه قرار گیرد حال به حق باشد یا نا به حق.

دسته سوم متشرعین و متحجرین هستند که تئوری های آقای مشایی با افکار پوسیده و متحجرانه آنها تضاد دارد و حاضر نیستند حرفی جز حرف خودشان را بشنوند.

دسته چهارم علمایی هستند که خود را تنها مرجع مراجعه و اظهار نظر پیرامون برخی مسائل می دانند.

دسته پنجم مسئولین که مقام خود را از دست داده اند.

دسته ششم انسانهای دهن بین هستند یعنی کسانی که هرچه میشنوند باورکرده با جریانات جامعه خواه درست خواه غلط همراه میشوند.

اما توصیه ای که به تمام این دوستان باید کرد توصیه به خداباوری و پناه بردن به خدا از شر وسوسه های شیاطین انسان نما و زدودن دل از هر ناپاکی و زود قضاوت کردن است.

بترسید از روزی که همگی در محضر خدا و حضرت ولی عصر (عج) حاضر شویم.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 4 مرداد 1388    | توسط: عدالت مهرورزی    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()

انتخابات اخیر و سرنوشت آقای هاشمی رفسنجانی

انتخابات اخیر و سرنوشت آقای هاشمی رفسنجانی

اوضاع نابسامانی که در تهران به پا شده است، ثمره زیاده خواهی گروهی است که نتیجه انتخابات ریاست جمهوری آنان را در عرصه سیاسی کشور خلع ید کرده است. به هم زدن میز بازی کاری است که از کودکان در هنگام شکستشان سر می زند و میرحسین موسوی نشان داد که همان طور که امام گفت رفتاری کودکانه دارد.
اما قضیه دامنه دار تر از این ها است. میرحسین از نظر منطقی نمی توانست با رهبری دیدار داشته باشد و رهبری او را به طی مسیرهای قانونی فرا بخواند ولی فردای آن روز با طرفدارانش به خیابان ها بریزد. یا پس از خطبه های رهبری و با 24 ساعت تاخیر بیانیه منافی منویات رهبری صادر کند. بی شک دو عامل توانسته میرحسین را در مقابل ارکان اصلی نظام تا این اندازه گستاخ کند. اول خودبزرگ پنداری و غرور کاذب در میان هواداران انبوهش «در تهران» و دوم که مهم تر هم هست برخورداری از حمایت ها و پشتیبانی های دستی غیبی که توانایی سرپیچی از فرامین ولی فقیه را دارد.
در مورد اول شکی در آن نیست و موسوی سرمایه ای که در انتخابات اندوخته را اکنون مثل نقل و نبات هزینه می کند ولی در مورد دوم باید گفت به شهادت تاریخ این دست غیبی نمی تواند دستی بجز دست آقای هاشمی رفسنجانی باشد. آقای هاشمی به شهادت مستندات تاریخ انقلاب و مهم تر از آن اقرار خودش، بارها در مقابل امام خمینی و تصمیمات ایشان ایستادگی کرده از جمله در قضیه مجاهدین خلق، منتظری، برخورد با ناوهای امریکا در خلیج فارس، پایان جنگ و ... . از طرفی پس از رحلت امام خمینی نیز ایشان در موارد زیادی به گفته خود در مقابل رهبری ایستاده و نظر خود را تحمیل کرده است. این که رهبری چرا باید تسلیم خواسته های هاشمی شود، بحث مفصلی می طلبد ولی آن چه مسلم است، این است که رهبری برای حفظ مصالح نظام در مواردی نظرات هاشمی را پذیرفته است.
اما خیلی جالب است که نتایج تاریخی نشان داده که در همه مواردی که هاشمی نظرش را بر ولی فقیه زمان تحمیل کرده، نتیجه به عکس شده و عواقب تصمیمات غلطش دامن نظام و جمهوری اسلامی و خودش را گرفته است.
مثلاً در قضیه آقای منتظری، طبق بیان خود هاشمی امام اصرار می کرد که پیام 67/1/6 در رسانه ها منتشر شود ولی هاشمی نگذاشت و آن قدر با امام لجبازی کرد تا امام کوتاه آمد، اما امام گفت که بعدها خودتان پشیمان می شوید. خیلی جالب آن که بعدها گرفتاری های زیادی از ناحیه آقای منتظری برای نظام پیش آمد. در قضایای دیگر هم همین طور.
آقای هاشمی اکنون و به صراحت در نامه خودش و همین طور به صراحت در بیانات نماز جمعه رهبری در باره نحوه اداره کشور با رهبری بر سر لجبازی افتاده است. لجبازی و یک دندگی پرتگاهی بوده که شخصیت های بزرگی را در تاریخ ما بلعیده است. از مصدق در قضیه کودتای 28 مرداد تا منتظری در قضیه فروردین 67 و ... . هاشمی با همه زرنگی اسمی خود اما این بار در ریلی افتاده که به همان پرتگاه لجبازی منتهی می شود. این بار رهبری با مردم درد دل کرد و گفت که درباره آینده نظام و انحراف مسیر نظام به هیچ وجه کوتاه نخواهد آمد. کسی منکر سوابق افتخار آمیز آقای هاشمی نیست و سوابقش واقعاٌ غبطه برانگیز است، اما متاسفانه باید پذیرفت که سوابق روشن و افتخارآمیز دست گیر آدم در همه عرصه ها و صحنه ها نیست اگر بود دست صحابی پیامبر را در صحنه های امتحانات پس از آن می گرفت.
دوگانگی هاشمی و رهبری اگرچه سال ها به توصیه رهبر کبیر انقلاب و تلاش های خالصانه رهبری تا به امروز سر به مهر مانده بود ولی  امروز علاوه بر آن که هویدا شده، به نقطه بحرانی و تعیین کننده خود نیز رسیده است. هاشمی انتخاب خواهد کرد یا رکن ولایت فقیه را ارج گذاشته و در مقابل آن کرنش کرده، پشت فرزندانش را به عنوان مسببین آشوب و اغتشاش در تهران خالی کرده و مملکت را از فتنه ای بزرگ و خشونت ها و خون ریزی ها حفظ خواهد کرد یا سرخط لجبازی پیشینیان را مشق کرده و خود و مملکت را در ورطه پردامنه خشونت و فتنه خواهد انداخت.
بی شک فتنه و آشوب دامنه دار، اگر چه به نظام آسیب می زند ولی قطعاً منجر به حذف هاشمی و اعضای حزب ناپیدایش از صفحه سیاسی کشور خواهد شد زیرا هم نتایج انتخابات هم تاریخ انقلاب بیان کننده آن است که اگر قوه قهریه ملت و رهبری به هم آمیخته شود، چیزی را در مقابل خود باقی نخواهد گذاشت.
قطعه سرنوشت ساز تاریخ ایران در یک ماه اخیر رقم خواهد خورد.

نوشته شده در تاریخ شنبه 27 تیر 1388    | توسط: عدالت مهرورزی    | طبقه بندی: مقالات،     | نظرات()